خورشاه بن قباد الحسينى

215

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

كاركيا سلطان حسن كه وارث تخت و افسر بود در اردوى همايون تشريف داشت . حضرت شاه عالم‌پناه شاه اسمعيل آن جناب را به مراحم شاهانه و مكارم خسروانه سرافراز ساخته سلطنت گيلان را به وى ارزانى داشت و جمعى از امرا و اعيان سپاه را همراه او نمود و اشارت عليه به نفاذ پيوسته بود كه قاتلان كاركيا ميرزا على را ، سرها از تن جدا « 1 » بردارند و تن‌ها را از بار سر سبك گردانند . چون كاركيا سلطان احمد به حدود رانكوه رسيد ، امرا و رؤوس سپاه پدرش ، كه كاركيا ميرزا على را كشته بودند به شرايط استقبال قيام و اقدام نمودند و در وقتى كه از مركبها فرود آمده خواستند كه پابوس كنند ، غازيان عظام كه همراه كاركيا سلطان احمد بودند به استصواب آن جناب شعلهء حيات آن جماعت را به تيغ آبدار منطفى گردانيدند و سلطان احمد را بر مسند سلطنت لاهيجان نشانيده بازگشتند . ذكر سلطنت كاركيا خان احمد بن كاركيا سلطان حسن آن جناب چون بر ملك پدر و عمّ متمكّن گشت به يمن توجّه و عنايت بىغايت شاهى مدّت مديد در آن ديار به استقلال و كامران بر تخت ايالت جيلان حكومت مىفرمود و به مفتاح اخلاص فتح الباب تردّد و تودّد به آن دودمان عاليشأن نموده به قدم صدق بر منهاج اطاعت و انقياد مستقيم بود و با رعايا و برايا بر وجه احسن سلوك مىنمود ، امّا از حليهء كرم و سخا به غايت عارى و برى بود و به جمع مال و كثرت خزاين شعفى تمام داشت و اكثر اوقات ميانهء آن جناب و والى رشت نيران محاربه و مضاربه مشتعل [ 165 ] و ملتهب بود و در بيشتر معارك رشتيان به سبب تهوّر و دليرى غالب مىآمدند و سلطان احمد سرى به لهو و لعب نهاده عموم اوقاتش به شرب خمر و استماع نغمات صرف مىشد . چون قريب بيست و نه سال بدين منوال در حكومت و سلطنت به سر برد ، روز دوشنبه دوم شعبان سنهء اربعين و تسعمايه [ 940 ] سر در نقاب تراب كشيده و بعد از فوت آن جناب پسر مهترش سلطان سيّد كيا على به استصواب امرا و سپاه سيّما كيا يحيى « 2 » كه سپه‌سالار و خال

--> ( 1 ) . ت : « جدا » ندارد . ( 2 ) . ت : كياكى .